بي مهري به درس هاي ادبيات و زبان فارسي در خانه ي پدري

باسمه تعالی

از دشمنان برند شکایت به دوستان         چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟!

اگر روزی یا زمانی، به هر دلیلی از هر ایرانی بخواهند که دیگر به زبان فارسی سخن نگوید و با آن
خواسته هایش را بیان نکند و ننویسد، چه خواهد شد؟ آیا هیچ ایرانی ای از هر نژاد و لهجه و گویشی حتی
می تواند این موضوع را در تصور خود هم بگنجاند و به خود بقبولاند؟ تصوری که به معنی خداحافظی با
همه ی آن چیزهایی است که او را به واسطه ی آن ها ایرانی می نامیده اند ؛ شعرهای با طراوت رودکی، شاهنامه ی سترگ و عظیم فردوسی، داستان های دل انگیز نظامی، شیرینی عشق در غزل های سعدی، روح بلند الهی در انسان مثنوی مولانا، حافظ و همزبانی او با دل هر پیر و جوان، صائب، هاتف، نیما، سهراب و همه ی آن هایی که با این زبان ترجمان درد درون ایرانیان بوده اند.

اگر این الزام از طرف بیگانه ای باشد شاید قابل تحمل تر به نظر برسد اما زمانی که خودمان خواسته یا
ناخواسته به گونه ای با این میراث ارزشمند برخورد می کنیم که گویی تیشه برداشته و بر ریشه ی این درخت تنومند می کوبیم، برای هیچ انسان دل آگاهی هرگز پذیرفتنی نخواهد بود.

این جملات شاید در ظاهر اغراق آمیز به نظر برسد اما وقتی خوب بنگریم، می بینیم که ما با زبان فارسی بهتر از این برخورد نکرده ایم. نعمتی که آسان در دستمان قرار گرفته است و ما به خاطر سهل الوصول بودنش آن را بی ارزش می پنداریم.

 در ایجاد چنین وضعیت اسف باری که زبان فارسی به خصوص در حوزه ی آموزش به آن دچار گردیده، نمی توان تقصیر را متوجه یک عامل دانست؛ بلکه عوامل زیادی در این موضوع هر یک به میزانی دخیل هستند که می توان به طور کلی این چنین تقسیم بندی نمود و هریک را به شکل جزئی تری نیز بررسی نمود :

1)     دیدگاه و رویه ی متفاوت نظام آموزشی در دوره های راهنمایی و متوسطه نسبت به درس ادبیات

الف) جایگاه حقیقی درس ادبیات و زبان فارسی در نظام آموزشی

          دروس ادبیات و زبان فارسی به عنوان دو درس در بین دروس دیگر جایگاه ویژه ای دارد؛ این دروس به عنوان نمایندگان زبان رسمی کشور در نظام آموزشی ما، در تبیین اهداف آموزش و پرورش نقش تعیین
کننده ای دارد. دانش آموزان و نوباوگان عزیز ما به واسطه ی این درس ها با فرهنگ، آداب و زیبایی های زبان رسمی کشورشان آشنا می شوند. آن ها بزرگان و افتخارات فرهنگی، علمی و ادبی کشورشان را در این کتاب ها می شناسند. در این دو کتاب به توانمندی زبانشان و چگونگی به کارگیری درست آن پی می برند. آن ها با یادگرفتن قواعد دستوری زبان فارسی می توانند به درک بهتری از قواعد زبان های دیگری چون عربی و انگلیسی دست یابند. آن ها با دانستن معانی متفاوت واژه ها و کاربردهای متفاوت آن حتی در درس های دیگری چون ریاضی و فیزیک راحت تر مفاهیم را درمی یابند و....

ب) جایگاه واقعی درس ادبیات و زبان فارسی در نظام آموزشی

با نگاهی گذرا به درس ادبیات در سه ساله ی راهنمایی در یک ارزیابی کلی به این نتیجه می رسیم که این درس، یک درس کم اهمیت به حساب می آید و قبولی در آن در هر صورت امکان پذیر است ؛ چه درست و چه نادرست، در دوره ی راهنمایی در این درس برگزاری آزمون کتبی جایز شمرده نمی شود و فقط باید به نمره ی مستمر و شفاهی دانش آموز بسنده نمود. این موضوع عملا درس ادبیات را نزد دانش آموز همانند برخی درس های دیگر که نمره ی آن در کارنامه تاثیری ندارد بی اهمیت جلوه می دهد. دانش آموزی که چنین دیدگاهی را نسبت به یک درس دارد، وقتی وارد دبیرستان هم می شود، تا دو سه ماهه ی اول سال، حتی ممکن است به این فکر هم نیفتد که باید در درس ادبیات هم آزمون کتبی بدهد.

عدم هماهنگی در موضوع و رویه، در کتاب های ادبیات راهنمایی و دبیرستان مطلب دیگری است که دانش آموزان را سردرگم می کند ؛ حجم گسترده، تنوع مضامین و زمان اندک برای تدریس کتاب های ادبیات و زبان فارسی در دبیرستان نسبت به راهنمایی، هم دبیران و هم دانش آموزان را با دشواری های خاصی روبه رو می کند ؛ به گونه ای که یک دبیر ادبیات باید مثلا بیست و هشت درس کتاب زبان فارسی اول را در یک سال تحصیلی که با تعطیلی های فراوان هم روبه روست بدون حتی یک ساعت جبرانی یا تقویتی تدریس کند که در عمل مجبور می شود از بسیاری مطالب ضروری چشم پوشی کند و شتاب زده کتاب را به پایان برساند یا ساعات دروس دیگری چون ریاضی (!) و دین و زندگی یا ... را برای جبران عقب ماندگی هایش قرض بلاعوض بگیرد!

مباحثی چون جمله ی ساده ی چند جزئی، فعل، گروه اسمی، وابسته های اسم، قید، زبان شناسی2 ،نقش نما و چندین درس دیگر در زبان فارسی سال اول، دروسی است که هرکدام حداقل به دو جلسه برای آموزش و تمرین مناسب نیاز دارد؛ اما یقینا معلم بالاجبار باید گذرا به آن بپردازد؛ حال بماند که در ساعت های اختصاص یافته به همین کتاب (یک جلسه در هفته)باید املا و نگارش دانش آموزان را هم تقویت نماید که البته در کتاب ادبیات هم وضعیت بهتری ندارد.

  

2)     مسئولان آموزشی ادارات

متاسفانه بی توجهی به درس ادبیات فارسی سلسله وار است و همانگونه که مسئولان نظام آموزشی، علوم انسانی و به ویژه ادبیات فارسی را مورد بی مهری خود قرار می دهند، دست اندرکاران اجرایی در
سازمان ها و ادارات آموزش و پرورش هم نظر بهتری ندارند؛ به گونه ای که می بینیم در عمل در اغلب
برنامه های آموزشی آنان، درس ادبیات در درجه های بسیار نازلی از اهمیت قرار می گیرد. در برنامه ریزی های درسی، انتخاب دبیران و نظارت بر عملکرد آنان، برگزاری همایش ها و مسابقات علمی و ... ، به ادبیات همچون کودکی یتیم یا ناتنی نگریسته می شود ؛ گو این که این کودک در حقیقت باید در درجه ی اول توجّه قرار بگیرد.     

3)     مدیران آموزشگاه ها

در این چرخه ی نادرست، مدیران و مسئولان مدارس نیز ناخودآگاه قرارمی گیرند و تندتر و قدرتمندانه تر از دیگران آن را به حرکت در می آورند. آن ها در برنامه ریزی هفتگی، عدم توجه به
توانمندی های دبیران در دروس متفاوت ادبیات فارسی و برنامه ی امتحانی، دروس ادبیات را در عمل به عنوان یک ساعت تفریح و باری به هرجهتی این گردونه می پندارند و جفا را به نهایت می رسانند. آن ها هیچ گاه حتی به این موضوع نمی اندیشند که شاید زبان فارسی هم همانند عربی و زبان انگلیسی به کلاس تقویتی یا جبرانی نیاز داشته باشد. آن ها شاید به این موضوع فکر هم نمی کنند، تا وقتی که یک دانش آموز به خوبی قواعد زبان فارسی را درنیابد و مثلا نفهمد که مفعول چیست، چگونه می تواند آن را در زبان های دیگر تشخیص دهد ؟! خیر، این دیدگاه حاکم به نفع زبان های بیگانه هم هست؛ به طوری که دانش آموز هم گویا این بی اهمیتی زبان مادری اش را نسبت به زبان های دیگر دریافته است و هرچه معلم زبان فارسی اش تاکید
می کند، در دستور زبان فارسی فاعل نداریم و باید نهاد بگوییم، او همچنان به دانش معلم عربی اش بیشتر اطمینان می کند و حتی پس از تعیین نقش کلمه به عنوان فاعل، آن را مرفوع هم می داند؛ همچنین مفعولُ به را بر مفعول ترجیح می دهد. در تعیین نوع ضمیر هم گاهی تحت تاثیر دبیر عربی ضمیر را مستتر و گاهی بارز
می گوید و گاهی هم که دستور زبان انگلیسی اش می چربد و ضمیر ملکی می نامد ...       

اما اگر مسئولان محترم بیشتر بیندیشند خواهند دید که هرچه برای زبان فارسی و آموزش دقیق تر و کامل تر آن هزینه کنند، برای آموزش سایر دروس سرمایه گذاری نموده اند. 

4)     دبیران درس ادبیات و زبان فارسی

و اما دبیران ادبیات فارسی که به قول سعدی همان دوستانی هستند که دشمن شده اند و شکایت از ایشان را نمی دانیم به که ببریم. آن ها که چشم به روی همه ی این بی مهری ها بسته اند و به جای شکایت دم به دم دیگران می دهند و دم بر نمی آورند. اغلب آن ها سعی می کنند به هر شکل ممکن کتاب های گردن کش ادبیات و زبان فارسی را به پایان برسانند، در برنامه ی هفتگی هیچ نظری ندهند که خدای نکرده موجب رنجش خاطر مدیران محترم نشوند؛ در صورتی که این دبیران ادبیات هستند که بهتر ازهر کسی می دانند نباید در  برنامه ی درسی، درس زبان فارسی با عربی یا زبان انگلیسی بلافاصله پشت سر هم باشد و وقتی که پس از این همه بی توجهی در پایان سال، درصد قبولی می خواهند و می گویند ادبیات که دیگر عربی و انگلیسی و ریاضی نیست که دانش آموز نمره نیاورد، متاسفانه تن در می دهند و هم رضایت خاطر مدیران محترم را با یک قبولی هشتاد، نود درصدی به دست می آورند و هم برنامه سال بعد خود را بیمه می نمایند.

این شاید یک از هزاران دلیلی باشد که درس ادبیات فارسی به جای این که در صدر قرار بگیرد در حضیض است که متاسفانه چون گوش شنوایی نیست به همین بسنده کنیم که:

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ی من            ......................................................     

 

سرآغاز

به نام خداوند جان آفرين                        حكيم سخن در زبان آفرين

خداوند بخشنده ي دستگير                   كريم خطابخش پوزش پذير

عزيزي كه هر كز درش سر بتافت            به هر در كه شد هيچ عزت نيافت

درود بر شما عزيزان

اگرچه در آغاز راهيم اما در راهي قدم گذاشته ايم كه نهايت هدفمان نزديك كردن بيش از پيش دل هاي نازنين گروه زبان و ادبيات فارسي منطقه است ؛ مي خواهيم براي اعتلاي جايگاه زبان و ادب فارسي در برنامه ي درسي و زندگي گل هاي نورسته ي سرزمينمان ، دست ياري به سوي شما عزيزان دراز كنيم و بگوييم دوري از زباني كه هويت ما را در طول تاريخ مصون نگه داشته است، دوري از خودمان است.

به اميد ديدن نظرات و مطالب ارزشمندتان هستيم.